تبلیغات
ketabmamnue - اهمیت زن پیكره تراشی و حجاری یونان

حجاری قرن پنجم، به میزان شگفت‎انگیزی،‌ نسبت به قرنهای قبل پیشرفته است. جبهه نمایی منسوخ شده و كوتاه نمایی به مناظر و مرا یا عمق می‎دهد؛ سكون جای خود را به حركت می‎سپارد، و حیات جای جمود را می‎گیرد. هنگامی كه مجسمه ساز یونانی سنن قدیم را درهم می‎شكنند و انسان را در حال حركت نمایش می‎دهد، در حقیقت به یك انقلاب هنری دست زده است. قبل از آن بتدرت، در مصر یا خاور نزدیك و یا در یونان پیش از جنگ ماراتون، مجسمه‎ای در حال حركت یافت شده است. یكی از مهمترین علل پیدایش این تحولات شور و نشاط تازه‎ای است كه پس از جنگ سالامیس در حیات مردم یونان پدید آمده است؛ لكن علت اصلی آن مطالعة دقیق و بردبارانه‎ای است كه استادان و شاگردان نسلهای متوالی در تشریح حركات به عمل آورده‎اند، سقراط، كه خود مجسمه ساز و فیلسوف است، چنین می‎پرسد:

«اینكه مجسمه‎های شما زنده به نظر می‎آیند، آیا از آن روی نیست كه موجودات جاندار را سرمشق قرار داده‎اید؟ و چون با هر یك از حالات مختلف ما عضلات مخصوصی در بدنمان به جنبش درآمده و بالا و پائین می‎روند،‌منقبض و منبسط می‎شوند، و برخی نیز سخت یا نرم می‎گردند، آیا نمایش این حركات نیست كه آثار شما را حقیقی و زنده جلوه‎گر می‎سازد؟» مجسمه‎ساز عصر پریكلس به هر یك از اندامهای بدن انسانی توجه خاص دارد به شكم با همان دقت می‎نگرد كه به چهره. بازی شگفت‎انگیز گوشت بر روی استخوانبندی متحرك، برآمدن عضلات و رگ و پی‎ها، عضلات و رگ و پی‎ها، عجایب بی‎پایان تركیب و حركت دستها و گوشها و پاها، همگی، در معرض دقت و توجه قرار دارند؛ اشكالی كه در ساختن دستها و پاها موجود است او را مجذوب می‎سازد، و بندرت در كارگاه خود كسی را مدل (سرمشق) قرار می‎دهد؛ غالباً به مشاهدة حركات مردان برهنه در ورزشگاهها، خرامیدن زنها در روزهای جشن، یا اعمال عادی آنان در خانه‎هاشان اكتفا می‎كند. لذا به علت شرم و حیا نیست كه وی، برای نمایش حركات، بدن برهنة مردان را موضوع قرار می‎دهد، و در وقت ساختن تندیس زنان، به جای تشریح حركات عضلات، زیباییها و ظرافتهای جامه‎هاشان را ارائه می‎دهد؛ هر چند كه وی لباسها را، تا آنجا كه جرئت كند، لطیف و شفاف می‎سازد، از سختی و خشكی دامنهای مصریان و یونانیان باستان به ستوه آمده است، و دوست دارد كه جامه‎های زنان را بازیچه باد قرار دهد، زیرا در اینجا نیز چگونگی حركت و حیات آشكار می‎گردد.

مجسمه‎سازان از هرگونه شیء قابل تراشی كه به دست آید برای منظور خود استفاده می‎كنند؛ از چوب، عاج، استخوان، گل پخته، سنگ آهك، سنگ مرمر، نقره، و طلا مجسمه می‎سازند، گاهی نیز، چون فیدیاس، عاج و طلا را با هم به كار می‎‏برند. فیدیاس بدن را از عاج می‎سازد و از طلا جامه بر آن می‎پوشاند. در پلوپونز، مجسمه‎سازان به برنز بیش از سایر مواد توجه و علاقه دارند، زیرا رنگ تیرة آن را برای نمایش بدنهای برهنه‎‎ای كه از تابش خورشید رنگی شده‎اند، مناسب می‎بینند، و چون از آزمندی آدمی بیخبرند، گمان می‎كنند كه برنز از سنگ بادوامتر و پایدارتر است. در آتیك و یونیا، پكیر تراشان سنگ مرمر را ترجیح می‎دهند؛ زیرا از دشواری تراشیدن آن به شوق می‎آیند و، چون سخت و محكم است، آ نرا با اطمینان تیشه‎كاری می‎كنند و صافی درخشانش را برای نمایش رنگ و لطافت پوست زنان شایسته می‎دانند. پیكرتراشان آتنی به وجود سنگ مرمر در كوه پنتلیكوس، كه نزدیك آتن است، پی می‎برند و از آهنی كه در آن سنگ، با گذشت زمان و تأثیر هوا، به صورت رگهای درخشان و طلایی نمودار می‎شود، آگاه می‎گردند، و با شكیبی سرسختانه، كه خود نیمی از نبوغ است، سنگ كوه را به پیكره‎ای جاندار تبدیل می‎كنند. مجسمه‎سازان قرن پنجم هنگامی كه به ساختن مجسمه‎های برنزی می‎پردازند، روش موم گمشده را به كار می‎برند، بدین طریق كه نخست از گل یا گچ قالی ساخته. سطح آن را با ورقة‌ نازكی از موم می‎پوشانند. سپس از گل یا گچ پوشش دیگری برآن می‎كشند و قالب را در كوره می‎گذارند. در این هنگام، مومی كه بر روی قالب است ذوب شده، از خلل و فرج پوشش بیرونی خارج می‎گردد، و جای آن تهی می‎ماند. آنگاه محل تهی را با برنز مذاب پرمی‎سازند و، پس از سردشدن، آن را با گچ و گل جدا ساخته، با سوهان صیقل می‎دهند و با رنگ‎زدن یا زرانددن به صورت نهایی درمی‎آورند. اگر بخواهند از مرمر پیكره‎ای بسازند، تخت سنگ پارة بدون شكلی را، بی‎آنكه از هیچ روش نشانه‎گذاریی كمك گیرند، انتخاب كرده، بدون توجه به اصول و قواعد، به كار می‎پردازند، و تا پایان كار یكسره از چشم خود راهنمایی می‎جویند نه از آلات و ابزار اندازه‎گیری. با ضربه‎های پی در پی قطعات زاید را فرو می‎ریزند، تا اینكه سرانجام كمالی را كه در نظر داشته‎اند در شكل سنگ جلوه‎گر سازند، و به قول ارسطو هیولا (ماده) را به صورت مبدل كنند.

پیكرتراشان از خدایان گرفته تا حیوانات همه را موضوع كار خود قرار می‎دهند، ولی در همه حال باید موضوع از لحاظ شكل كامل و زیبنده باشد. ضعیفان، دانشمندان، موجودات غیر طبیعی، و مردان و زنان پیر هرگز شایستة آن نیستند كه موضوع كار پیكرتراشان واقع شوند. اسب از این لحاظ بسیار مورد توجه است، لكنه به حیوانات دیگر چندان اعتنایی نمی‎شود. این هنرمندان، در كار خود، به زنان بیش از مردان می‎پردازند، و ذوق و چیره دستی بیشتری ابراز می‎دارند. بسیاری از این گونه شاهكارها، كه آفریننده‎شان معلوم نیست، چون پیكرة زن جوان و متفكری كه پیرهن خود را روی سینه نگاه داشته است (در موزة آتن)، زیبایی آراو بیان ناپذیری را جلوه‎گر می‎سازند.

 

درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


صفحات جانبی


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :